تبليغاتX
دل نوشته های من

دل نوشته های من

سال نو مبارک

 

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 21:22  توسط   | 

زندگي و عشق

 

زندگي جيره مختصريست مثل يك فنجان چاي

و كنارش عشق است مثل يك حبه قند

زندگي را با عشق نوش جان بايد كرد

سهراب سپهري

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 22:44  توسط   | 

آسودگی و عدم...

 

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم

موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 20:0  توسط   | 

 

بزرگترین افسوس آدمی این است که حس میکند

میخواهد اما نمی تواند

و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نخواست ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 22:8  توسط   | 

رنج تلخ تنهایی

 

 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذتها را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم


دکتر علي شريعتي

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 17:55  توسط   | 

آدم به هوس خو کرد تا خسته ترین باشد

 
آدم به زمین آمد، این حادثه، رویا نیست

این فرصتِ بی تکرار، عشق است، معما نیست

تا خواب، حقیقت را صد گونه روایت کرد

هر قوم، سلوکش را تعبیر ِ عنایت کرد

ما، ساده ترین تفسیر، از پیچ و خم ِ عشقیم ‎...‎
 
با لذتِ حیرانی، همراهِ غم عشقیم

آنان که در آیینه، از هیچ نترسیدند

نادیده ترین ها را در آینه ها دیدند...
 
می شد سفر دنیا، آسان تر از این باشد

آدم به هوس خو کرد تا خسته ترین باشد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 20:19  توسط   | 

چراغ چشم تو!

 

تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟


شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم.


تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو


بسان قايق، سرگشته، روي گردابم!


تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟


تو را كدام خدا؟


تو از كدام جهان؟


تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟


تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟


تو از كدام سبو؟


من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!


چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!


مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!


كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟


كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند،


به رقص مي آيند،


سرود ميخوانند!


چه آرزوي محالي است زيستن با تو


مرا همين بگذارند يك سخن با تو:


به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!


به من بگو كه برو در دهان شير بمير!


بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!


ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟


ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند


هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه.


كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!


تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه


تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.


همه وجود تو مهر است و جان من محروم


چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.


فريدون مشيري

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 22:43  توسط   | 

پیراهنت را قرض می‌‌دهی‌؟

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

 

پیراهنت را قرض می‌‌دهی‌؟

می‌ خواهم مشق‌هایم را بنویسم

 
آخر می‌‌دانی‌ ؟!

قلب من

به اندازه ی پیراهن تو سفید نیست!!

 
بهرنگ قاسمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 20:40  توسط   | 

دستور زبان عشق

 
دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!...

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آن که دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد

قیصر امین‌پور
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 7:39  توسط   | 

 

نیازی به سنگ نیست غرق می شوم

با سنگینی غمی که در دل دارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 17:47  توسط   |